به تو که بهترينی . به تو که سبز ترينی . به توکه بزرگوار ترينی. و به تو که حلاوت باران و زلالی چشمه را داری و خدا را شاکرم به عنايت خاصه اش .و به اينکه تو را دارم. بال پروازم شدی....دريای آرامشم.... .همسفر هميشه مومن..... شور زندگی . .... برایت بهتريتها را می خواهم . سر بلندی ....اوج.... شادابی....... اندشه سبز......طبع پر شور و ذهن فعال تو را همراهم اگر بتوانم خودم را به پای عظمت روح تو برسانم . سينه ام را مملو از عطر نفست خواهم کرد سپيده دم خوشبختی را به انتظار خواهم نشست. برایت بهترينها را می خواهم......... ![]()
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم فروردین 1386ساعت 1:22 توسط باران
|

آخرین شب سال
تنها ...اینجا...من.....
چه خوب که من تنهایم......
چه خوب....!!!! چه خوب......!!!!!
از کجای این دل ریشم برایتان بگویم.....که به جایی بر نخورد....
که نلرزد دل کسی ..که راهم بیراه نباشد.....هان؟
من بهار نمی خواهم....من عید را دوست ندارم....
من از آب و آیینه مردم سخت بیزارم......
من از هرج و مرج حراجیهای شب عید می ترسم
ما از عیدانه .....از لبخند ترسانم...
من تنفر دارم از دیدار های یکباره عید.....
من از برنامه های عید نالانم......
من از بوسه وقتی به اجبار است ...هراسانم.......
سال نو را به تمام اونایی که عید رو دوست دارن تبریک میگم.....![]()
+
نوشته شده در چهارشنبه یکم فروردین 1386ساعت 1:20 توسط باران
|
