تبليغاتX
اتاق تنهایی من

 

بوی خواب در شب سرد پاییزی در خانه و کوچه پيچيده...

از کنار پنجره های بسته  که می گذری ،  تنها می توانی صدای بی صدای رخوت را بشنوی .

 نه باران بهانه طراوت می شود...نه عشق بهانه ای برای تبسمی بی رنگ.

امشب از اين شهر پر بهانه

 از پشت پيچ های راه های ناتمام که هيچ وقت به هيچ جا نمی رسد ، می روم .

 امشب چشم از آسمان با پولک های نقره ای اش می گيرم

و بهانه های ساده برای چشمک زدن را به دست قصه های تکراری ليلی و مجنون می سپارم

تا خوش باوری را برای هميشه فراموش کنم ؛ خوش باوری و سادگی...

بهانه های عاشقانه و نگاه های کودکانه...

تپش های بی مهابا و سردی اضطراب ديدن و گفتن...

من امشب از شهر قصه های پر غصه سفر می کنم.

مقصدم ، آسمانی است بی رنگ تا ديگر دلتنگ آبی آن نشوم...

ابرهايی است بی باران تا ديگر زنگ باران مرا به دنيای روياهای خيس چشمان آشنا نبرد...

دشت های خشک است تا ديگر در انتظار رقص شاليزار ننشينم...

دريايی بی آب است تا دلنگران نا آرامی موج ها نباشم...

مقصدم آنجاست که هيچ کجا نيست.

تو پشت سر من پياله آب مريز

که ديگر با من ميلی برای بودن و بازگشت نيست...

 

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386ساعت 1:6 توسط باران |

 
تصویرت از نگاهم پاک نمی شود

امشب حالم خیلی بد ست

دعایم کن...

حرفها دارم ...

           از دریچه ی نگفتن ...

+ نوشته شده در جمعه هجدهم آبان 1386ساعت 23:53 توسط باران |

 

می دونم برات عجیبه این همه اسرار و خواهش

این همه خواستن دستات  بدون.... حتی نوازش

می دونم که غم نداری ......... واسه تو دنیای دردم 

می گذری از من و میری........ اما باز من  بر می گردم

میدونم برات عجیبه........  من با اون همه غرورم             

پیش  اون همه بدیهام ......چه جوری بازم صبورم

می دونم واست سواله ..........که چرا پیشت حقیرم

دور می شی منو نبینی ..........باز سراغتو می گیرم

می دونی چرا همیشه .........من بدهکار تو میشم ؟

وقتی نیستی هم یه جور....... با خیالت راضی میشم .

می دونی واسه چی از تو............. بد میبینمو می خندم ؟

تا نبینی گریه هامو........... هر دو چشمامو می بندم .

چاره ای جز این ندارم...........  آخه خون شدی تو رگهام

میمیرم اگه نباشی...........  بی تو من بدجوری تنهام

می دونم یه روز می فهمی .......... روزی که دنیا رو گشتی

من چه جوری تو رو خواستم      

تو چه جور از من گذشتی

یه روزی قدرمو میدونی که دیره

باشه خوبم از کنارت ساده میرم

با وجود اینکه می دونم میمیرم

به خدا قدرمو میدونی یه روزی

 

من چه جوری تو رو خواستم      

تو چه جور از من گذشتی...........

+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم آبان 1386ساعت 21:51 توسط باران |