تبليغاتX
اتاق تنهایی من

ديگر تو را به خواب نمی بينم

حتی خيال من رخساره تو را از ياد برده است.....

آيا کدام ماه تکرار طرح جاری نورش را خواهد ريخت؟

بعد از تو من چگونه

اين آتش نهفته به جان را خاموش کنم؟

اين سينه سوز درد نهان را

بعد از تو من چگونه فراموش کنم؟

من با اميد مهر تو پيوسته زيستم

بعد از تو؟ اين مباد....که بعد از تو نيستم....

بعد از تو آفتاب سياه است...

بعد از تو در آسمان زندگيم مهر و ماه نيست...

بعد از من آبی است آسمان..

آبي... مثل هميشه آبی.......

خسته ..از اين و آن گسسته..

از دشتهای غمزده می آيم...

از دشتهای پونه وحشی...

و از کنار زمزمه چشمه سار ها..

از پيش بيدهای پريشان...

از خشم باد ها می آيم...

می آيم و به ياد تو می آرم..افسانه جنون را....

ای اشتياف مرگ در من طلوع کن.....

من اختتام قصه ليلی و مجنون را اعلام می کنم.....

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387ساعت 1:55 توسط باران |