تبليغاتX
اتاق تنهایی من

باز باران با ترانه

می خورد بر سقف قلبم

باورت شاید نباشد

خسته است این قلب تنگم

بارانی قادر نخواهد بود تو را از کوچه انديشه‌هايم بشويد

 و اين ها برای يک عمر سرخوش بودن و شيدايی کردن کافی است

 به گمانم در ورای اين کلمات می خواستم بگويم که دلتنگت شده ام

تورا گم کرده ام امروز ،

 وحالا لحظه های من گرفتار سکوتی سرد و سنگینند

 و چشمانم که تا دیروز به عشقت میدرخشیدند

 نمیدانی چه غمگینند .....

چراغ روشن شب بود برایم چشمهای تو

نمیدانم چه خواهد شد .

 پر از دلشوره ام ، بی تاب و دلگیرم ،

کجا ماندی که من بی تو هزاران بار در هر لحظه میمیرم .

می گویم ....

اندکی عاشقانه تر زیر این باران بمان ،

 ابر را بوسیده ام تا بوسه بارانت کنم.....................

خداحافظ : ولی هرگز نخواهی رفت از یادم ...

خداحافظ : ولی این یعنی در اندوه تو میمیرم ...

 دراین تنهایی مطلق که می بندد ، به زنجیرم ...

و بی تو لحظه ای حتی دلم طاقت نمی آرد.............

 

+ نوشته شده در جمعه سوم آبان 1387ساعت 0:8 توسط باران |