تبليغاتX
اتاق تنهایی من - غربت

 

غربت را نبايد در الفباي شهر غريب جستجو كرد

 همين كه عزيزت نگاهش را به ديگري فروخت، تو غريبي

چه ميشد مهر ورزي ما اسير تهمت مردم نميشد

 واحساس قشنگ جشمها ميان حرف مردم گم نميشد

چه ميشد بين دستان ما کسي ديوار را حائل نميکرد

 کسي مرگ کبوتر را نميديد

و دستي آب ها را گل نميکرد

من  هرگز شکوه اي از روزگاران نکرده ام .

ولی شکايت از دورنگي هاي ياران کرده ام .

خدایا موج دلتنگیها ....طوفان دلخوشیهایم شده ...

ناصبوری ام را لغزش به حساب نیار ...

 

+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم مهر 1386ساعت 0:24 توسط باران |