تبليغاتX
اتاق تنهایی من - شاید که خدا لبخند بزند ...

 

خدایا ببین...!!!

 امشب آسمان پر از ابر ست...

 امشب چه تنهایم ... من و خدا ....

دستهایم را به پوست تیره ی شب می کشم ...  

  در این هوای سرد و یخ زده ،

 ولی  دستهای خورشید تا ابد گرم ست 

 راه کوتاهی ست ... پر از شاخه های نابودی ... درد ... بغض ... فریاد ...

 و تا مرگ راهی نیست ... 

بر بسترم هیچ نوری نیست ...شب ست و تاریکستان دلتنگی ها ...

تاریکستان مادرها ... که فراموش می شوند

تاریکستان فرزندها ... که نابود می شوند

شاید که خدا لبخند بزند ... 

                                              مثل همیشه ...

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم آذر 1386ساعت 1:21 توسط باران |