براي توست . براي تويي كه زماني آمدي ،
سعي كردي خلأهاي دروني ام را پر كني ،
بدون اينكه آنها را بشناسي رها كردي ...
یک بار در پيامي كوتاه به تو گفتم ؛
احساس شكست تا پشت در قلبم آمده
اما درها را محكم بستم ، كه وارد نشود ................اما تا كي ؟؟
تا كي مي توانم اين درب را قفل و زنجيرش كنم ،
در دوستي ام با تو بيش از همه دوستان و دوست داشتن هايم سرمايه كذاري كردم ،
حال يك تاجر شكست خورده و وانهاده ام ،
وانهاده شدم به خودي كه تقريبا" ويرانه شده ،
و واپس زده ام از همه چيزهايي كه روزي آرمان و پناهم بود ،
هميشه در درد بي عشقي بماني ، بهتر از آن است كه عاشقي سرخورده شوي
و بيش از هر چيز ،واپس زده
اي كاش ياد مي گرفتم كه همه خودم را نثارت نكنم ،
و اندكي در گوشه پنهانم خود... گمشده ام را براي روز مباداي واخوردگي نگه دارم .
افسوس كه هميشه در اي كاش ها و اي دريغ ها به گل نشسته ام ،
بي اندكي دور انديشي از تاراج احساس ،
خود را هرگز به خود نمي بخشم كه اينچنين در خود شكستم
بي هيچ ترحمي!!!!!!!!!!!!!!!
كاش كوير بودي
تا بر داغ ترين ثانيه هايت قدم مي گذاشتم
اي كاش می توانستم تورا در دنياي خيالم ريشه زنم
تو را مي خواندم ، تو را غزل مي كردم ،
اي كاش سلسله افكارم بودي ،
كه هيچگاه گسسته نشوي
ولی تو چه هستي ،
تکه ای یخ در کویر داغ دلم...
كاش در آلاچيق خيالم بيتوته مي كردي
كاش سپيدترين برگ دفتر شعرم بودي
و تو را مي نوشتم
تو را چون شريان خون در قلبم جاري کردم
اي زيباترين بيت زندگيم
كاش در چشمانم غرق مي شدی!!!!!!!!!!!!
کاش کویر بودی.....داغ و سوزان....
تو با من نبودی.........
+
نوشته شده در پنجشنبه نهم اسفند 1386ساعت 0:46 توسط باران
|
