اتاق تنهایی من
HOMEPAGE
باران
سوختم باران بزن شاید تو خاموشم کنی
شاید امشب سوزش این زخمها را کم کنی
آه باران من سراپای وجودم آتش است
پس بزن باران بزن ....
شاید تو خاموشم کنی ......
+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم خرداد 1387ساعت 0:44 توسط باران |
همه به من مي گن بي خيالش بشمسعي مي كنم فراموشش كنم.....دارم فراموشش مي كنم....فراموشش كردم.....فراموشش كردم.....هر چي فكر مي كنم ميبينم اصلا ......دروغگوي خوبي نيستم.......
خاطرات گذشته
روزهاي تنهايي (ناصر) دلتنگی های یک مریم كوچه پشتي (صالح) پاهاي خسته تو بزار رو چشام (علي رضا) چشم انتظار آئين خوشبختي به نام آنکه غم غربت را در شکوه دیدار می شکند ... ( پریسا ) افشين ( تنهاترين ) روزهاي پر خاطره (علي) خلوت و تنهایی آرمیتا غریبانهای مهربان (سعید)
RSS
تمام حقوق این قالب متعلق به Night Silence میباشد.